<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غزلهای آبی</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com</link>
<description>بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 19 Jun 2013 13:55:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>و تو مردابي عشق...</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/79</link>
<description>چقدر عجيب است روييدن دانه اي كه گمان مي كردي عقيم است... ----- آنقدر به آرزوي جوانه زدنت زُل زده بودم كه اُميد هم از رو رفته بود ----- روز موعود بلاخره مي رسد، اين را هميشه مي دانستم گاهي خودم را به ندانستن مي زدم اما مي دانستم كه باز جوان ميشم، و همان جا بود كه قصه زليخا را باور كردم اين معجزه ي يوسف نبود كه كهولت را از زليخا تكاند اين تو بودي عشق... ----- اين را تنها كسي كه جوان شده است مي فهمد اين را زليخا كه يك عمر پير و و يك روزه جوان شد ...</description>
<pubDate>Wed, 19 Jun 2013 13:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/78</link>
<description>کس نیست در این گوشه فراموشتر از من میخواستم، تجلی واژه های بی پایان باشم آرام صبور مهربان... نه برای تو، نه برای شما برای خاطر خوب بودن! برای آبروی خیس دعا، برای شب های بی خوابی، نمی دانستم نماد می شوم، نماد آرامش، صبوری، مهربانی... نمی دانستم نقاب تلخ لبخند می شوم و از حقیقتم تنها یک سایه می ماند، که گویی توهم است!</description>
<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 18:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>گاهی</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/77</link>
<description>گاهی گمان نمی کنی ومیشود گاهی نمیشود که نمیشود گاهی هزاردوره دعا بی اجابت است گاهی ناگفته قرعه بنام تومیشود گاهی گدای گدایی وبخت نیست گاهی تمام شهرگدای تومیشود... پ.ن۱: من حتی با دیدن سنگفرشهای رنگ و رو رفته، اتوبوسهای درب و داغان، هوای خوب، هوای بد.. حتی با شنیدن، دیدن، راه رفتن، حتی با &quot;همه چیز&quot; دلواپس میشوم! ببین، این یاد، چه ماهرا نه، تمام لحظه های مرا شرطی کرده است.. پ.ن۲: میخواستم یکی از خط خطی های خودمو بذارم، اما این شعر بیشتر شرح حالم بود.</description>
<pubDate>Thu, 10 Nov 2011 16:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/76</link>
<description>رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می‌بیند از دور می‌گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری! اما من مثل هر روزم با آن نشانیهای ساده و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم - از تو چه پنهان - این روزها گاهی از روز و ماه و سال، از تقویم از روزنامه بی خبر هستم حس می‌کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیدا بیشتر هستم، حتی اگر می‌شد بگویم این</description>
<pubDate>Mon, 13 Jun 2011 09:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title>به نگاه اشکبار تو...</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/75</link>
<description>نماد تکیه گاه من، دگر جز این سراب نیست به هر طرف که سو کنم، جز این نمای ناب نیست تو میروی و میروی، تمام من همین شده برای دیدنت دگر، امید من به خواب نیست چه خالی است جای تو، در این بلند آرزو ببین خمیده قامتم، که از تو یک جواب نیست بهار آمده ولی، شکنجه است برای من که ساقی فلک تو را، خیال یک شراب نیست تمام این بهانه ها، تقاص دوری تو است بیا به جان پاک تو، که حق من عذاب نیست نگاه من بسوی تو، ترانه ام برای تو سلامت و بقای تو، جز این مرا خیال نیست پ.ن: تحفه ایست</description>
<pubDate>Fri, 15 Apr 2011 16:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/74</link>
<description>هیچ میدانی چرا چون موج درگریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ - زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم (شفیعی کدکنی) پ.ن: دکتر علی شریعتی: مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک سگ ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره.</description>
<pubDate>Mon, 31 Jan 2011 10:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/74</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد کلاسی ماندگار</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/73</link>
<description>...`شازده کوچولو رو سبزه ها دراز شد و حالا گریه نکن کی گریه کن. آن وقت بود که سر و کله ی روباه پیدا شد. روباه گفت: -سلام. شازده کوچولو برگشت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: -سلام. صداگفت: -من اینجام، زیر درخت سیب... شازده کوچولو گفت: -کی هستی تو؟ عجب خوشگلی! روباه گفت: -یک روباهم من. شازده کوچولو گفت: -بیا با من بازی کن. نمی دانی چه قدر دلم گرفته... روباه گفت: -نمی توانم بات بازی کنم.</description>
<pubDate>Tue, 21 Dec 2010 06:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>چرا اینجا؟</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/72</link>
<description>من از تبار ناشناس آدمیزادم سیب نخورده.!! بر زمین کهنه افتادم! او خورده سیب سرخ حوا را.. نمیدانم تاوان نافرمانیش را من چرا دادم؟ با جرم بی جرمی.. ریاضت میکشم اینجا آمد به پیش چشم خونم، جد و آبادم! حالا گرفتم سیب خوردم، خون نخوردم که! بس کن خدایا........ مزه اش هم رفته از یادم! وقتی که با زور آمدم زندانی جبرم! فرقی ندارد، من اسیرم یا که آزادم بیچاره بر شیطان هزاران سال عبادت کرد با یک خطا اخراج؟!...</description>
<pubDate>Tue, 30 Nov 2010 08:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>برای لحظه های امروز...</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/71</link>
<description>نگاه کن! که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود نگاه کن! تمام هستیم خراب میشود شراره ای مرا کام میکشد مرا به اوج میبرد مرا به دام میکشد نگاه کن! تمام آسمان من پر از شهاب میشود نگاه کن! من از ستاره سوخ تم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم.... پ.ن: سروسامان جهان بی سروسامان شده است سروسامان بده این بی سرو سامانی را پ.ن: شاید سخت ترین دوراهی این باشد که مجبور شوی بین</description>
<pubDate>Mon, 25 Oct 2010 17:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>دنیای ما</title>
<link>https://alone1girl.blogfa.com/post/70</link>
<description>تو از اتفاق آمده ای از موسیقی طربناک خیال من وتو راهی را برگزیده ایم که خاطرات را دور میزند... و درست به سمت بی وزنی پر میکشد این راه توانایی آن را دارد که از تمام دیروزهامان بگذرد و در گوشه ی کنجی جایی دورتر از دنیای صورتک ها و سیاست ها خ و ش ب خ ت ی را مزه مزه کند.. این راه به هدفمندی تواناست! و به طویل بودن شهره... این راه، راه ماست پ.ن: نه، این یه شعر نیست! فقط یه نوشتست. پ.ن: من میفهمم و تو نیز،امروزها از نوشتن همین ما را بس! پ.ن: آنقدر سکوت را بلعیدم</description>
<pubDate>Thu, 16 Sep 2010 19:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alone1girl</dc:creator>
<guid>alone1girl.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
</channel>
</rss>
