نگاه کن!

 

که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود

 

چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود

 

نگاه کن!

 

تمام هستیم خراب میشود

 

شراره ای مرا کام میکشد

 

مرا به اوج میبرد

 

مرا به دام میکشد

 

نگاه کن!

 

تمام آسمان من پر از شهاب میشود

 

نگاه کن!

 

من از ستاره سوختم

 

لبالب از ستارگان تب شدم

 

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

 

ستاره چین برکه های شب شدم....

 

 

 

پ.ن:

سروسامان جهان بی سروسامان شده است

سروسامان بده این بی سرو سامانی را 

 

پ.ن: شاید سخت ترین دوراهی این باشد که مجبور شوی بین شعارهای آرمانیه دلنشین و زندگی واقعی یکی را برگزینی و بدانی...

که با هر انتخاب تو دلی میمیرد!