ابر خاكستری بی باران پوشانده


آسمان را یكسر


ابر خاكستری بی باران دلگیر است


و سكوت تو پس پرده ی خاكستری سرد كدورت افسوس

سخت دلگیرتر است


ابر خاكستری بی باران


راه بر مرغ نگاهم بسته


وای ، باران


باران ؛


شیشه ی پنجره را باران شست...


آسمان سربی رنگ


من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ


می پرد مرغ نگاهم تا دور


وای ، باران


باران ؛


پر مرغان نگاهم را شست


خواب رؤیای فراموشیهاست


خواب را دریابم


كه در آن دولت خاموشیهاست


من شكوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم


و ندایی كه به من می گوید :


"گر چه شب تاریك است


دل قوی دار ، سحر نزدیك است "


دل من در دل شب


خواب پروانه شدن می بیند

 

 

پ.ن: این شعر از حمید مصدق که من بعضی از ابیاتشو حذف کردم!

پ.ن: امروز هم به خودم مرخصی دادمو دانشگاه نرفتم کی به کیه؟

پ.ن: چند روز پیش با یه دوست خوب حرف میزدم ... چی بیشتر از حرف زدن با یه دوست خوب ارزش داره؟

پ.ن: چند شبه دارم سعی میکنم خوابیدن و به خودم آموزش بدم! برای من هیچ کاری سختتر از خوابیدن نیست!