دلم برای کسی تنگ است
دلم برای کسی تنگ است ...
که چشمهایش را...
به عمق آبی دریا می دوخت...
و شعر های قشنگی چون...
پرواز پرنده ها می خواند...!
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
در همه حال
همیشه در همه جا
آه با که بتوان گفت؟
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
دلم برای کسی تنگ است...
که آمد!
رفت!
و پایان داد...
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود!!!!!!

پ.ن: خواب اصحاب کهف قصه ی تکراری ماست.... ما همانیم که در غار دلت پوسیدیم!
پ.ن: نطق ما گره ی کور نخورده... همین روزا باز میشه..
پ.ن: به قول پریسا استاد عزیزم: ( باید اهلی شویم... و اگر میدانستید با اهلی شدن به چه آرامشی میرسید از همین امروز شروع میکردید... )
پ.ن: امروز صبح زود با یه بغل گل سرخ رفتم بهشت زهرا... اونجا برای من پر از آرامشه
اینجارو انتخاب کردم... که گاهی بنویسم! نه فقط حرفای قشنگ قشنگ! گاهی فقط برای احساسم، گاهی برای شادیم ... گاهی به نسبت سنم! اینجا دفتر اقتضای منه!