دریا
در ديدگاه من
درياست آسمان و ندارد كرانه اي
جز بي نشانگي
از ساحلش نبوده خرد را نشانه اي
گفتم شبي به خويش:
اين آسمان پير
بحريست بيكرانه ولي چشم من مدام
دنبال ناخداست
پس ناخدا كجاست؟
در گوش من چكيد صدايي كه نرم گفت:
درياست آسمان و در آن ناخدا "خداست"

پ.ن: کمی گیج شده ام، همه چیز علامت سوال است بدون دونقطه ی پاسخ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:42 توسط فرزانه
|
اینجارو انتخاب کردم... که گاهی بنویسم! نه فقط حرفای قشنگ قشنگ! گاهی فقط برای احساسم، گاهی برای شادیم ... گاهی به نسبت سنم! اینجا دفتر اقتضای منه!