« هنوز ديروزها

پرسه مي‌زنند اين پيرامون

فراموشي مي‌آيد پاورچين

خيمه‌اش را برپا مي‌كند خاكستري

و هربار آتش مي‌گيرد چادرش

از شعله سبز يك ياد.» 

 

 

پ.ن: این شعر نو از خودم نیست.

 

پ.ن: فورجه ی ترم شروع شده...

 

پ.ن: واقعا بیچاره پشت کنکوریا ! بدترین و بیهوده ترین روزاتونه.

 

پ.ن: هیچ استثنایی وجود ندارد، ما هم درگیر تکرار میشویم،،، نه؟!