کس نیست در این گوشه فراموشتر از من

میخواستم، تجلی واژه های بی پایان باشم
آرام
صبور
مهربان...
نه برای تو، نه برای شما
برای خاطر خوب بودن!
برای آبروی خیس دعا،
برای شب های بی خوابی،
نمی دانستم نماد می شوم، نماد آرامش، صبوری، مهربانی...
نمی دانستم نقاب تلخ لبخند می شوم
و از حقیقتم تنها یک سایه می ماند،
که گویی توهم است!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:40 توسط فرزانه
اینجارو انتخاب کردم... که گاهی بنویسم! نه فقط حرفای قشنگ قشنگ! گاهی فقط برای احساسم، گاهی برای شادیم ... گاهی به نسبت سنم! اینجا دفتر اقتضای منه!